

برچسب:
نویسنده: رادین یوسفی


برچسب:
نویسنده: رادین یوسفی
جسم و جان در بستر حرمان و تب است
هر کسی داند که قمر در عقرب است
از جنایت های ریا کاران
کر
آسمان آکنده ز یا رب یارب است
زد ریا در خرمن باورها
شرر
آتشی افتاد به هرچه مذهب است
وعده ها پوسید و عدالت هم پرید
در هوای دیدن حق جان بر
لب است
تنگ دستان در غم یک لقمه
غذا
رانت خوار پست پُزش به
غبغب است
روزه ام اما غم نافذ می
برچسب:
نویسنده: رادین یوسفی
سلام ودرود
اول هر کار اسم کردگار
در هر دمی حمد صمد، دادارداور
را دارم که همه ی مولکولهای کل عالم را،
در احاطه ی آگهی دارد وهر کاری در عالم درعرصه علم او روی می دهد *درطول سال درسرمای سحر در ماه دی؛ و در
وسط گرمای مرداد ماه همواره مهر او را در
دل دارم * او که گردوی دوّاری را رام آل آدم
کرده که ساده گرداگرد
عروس دهر می گردد او که آدمکد
برچسب:
نویسنده: رادین یوسفی


برچسب:
نویسنده: رادین یوسفی


برچسب:
نویسنده: رادین یوسفی